محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
419
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
همگان اتفاقنظر دارند كه جهان در تسخير نظامى فراگير است كه اندازه و حركت و حالات هرچيزى را تعيين كرده است . حال خاستگاه اين نظام چيست ؟ در اينباره ، آراء و نظرات چندى وجود دارد كه خلاصه آن به شرح زير است : 1 - تصادف : برخى خاستگاه اين نظام را تصادف كور مىدانند . در پاسخ گفته مىشود كه ناتوانى از ارائه پاسخ حقيقى و فرار از حكم خرد ، به چنين نظرى رهنمون ساخته است . اسماعيل مظهر ، در كتاب « ملقى السبيل » از داروين نقل مىكند : « واژه تصادف ، يك اشتباه محض است كه بر نادانى و ناتوانى گوينده از شناسايى علت حقيقى پرده برمىدارد . » افزون برآن ، تصادف نمىتواند به صورت تكرارپذير و قاعدهمند رخ دهد . 2 - ماده : برخى خود ماده و نيرو و توان داخلى آن را سبب پيدايش و نظم جهان مىدانند . دانشمندان ، در نقد اين ديدگاه دلايل فراوان آوردهاند كه خلاصه آن چنين است : نظام جهان به هدف و غايتى نيازمند است و ماده اراده و شعور ندارد تا از چنين هدفى برخوردار باشد . همچنين اگر ماده از غير خود بىنياز باشد ، بايد آن را واجب الوجود و ازلى و ابدى شمرد و در اين صورت ، نبايد ويژگىهايى مانند حركت ، سرما و گرما ، تركيب ، نقصان ، درد و . . . را داشته باشد ؛ همچنين پرسيده مىشود كه چگونه ماده در حالىكه خود به طبيعت خويش ، كور و كر است ، توانسته براى خود عقل و گوش و چشم بسازد ؟ و نيز چگونه از حالتى به حالت ديگر دگرگون شده است ؟